نقد فیلمهای روز دوم در «جشنواره فیلم فجر»/ «تریلری موفق»، «درامی ناتمام» و «اجتماعی کلیشهای»
این سه اثر، با وجود تفاوتهای ماهوی در ژانر، ساختار و کیفیت اجرا، از زوایای مختلف به مبارزهای انسانی میپردازند. مبارزه با دشمنی نامرئی در جنگ سایبری، مبارزه با آسیبهای اجتماعی در خیابانهای شهر و مبارزه درونی با ارزشهای فرسوده در تقاطعی اخلاقی. بررسی این سه گانه، تصویری چند وجهی از دغدغهها و توانمندیهای سینمای معاصر ایران در پرداختن به مسائل پیچیده ارائه میدهد.
«قمارباز»، نبردی مدرن در لوکیشنی کلاسیک
فیلم «قمارباز» را باید تلاشی هوشمندانه برای بومیسازی ژانر تریلر روانشناختی- امنیتی در بستری کاملاً ایرانی دانست. محسن بهاری با تکیه بر دو ماجرای واقعی که در روایت دراماتیزه شدهاند، قصهای را پیش میبرد که در آن جنگ، نه با توپ و تانک که با یک رمز آغاز میشود. این نگاه، فیلم را از یک درام معمولی فراتر برده و آن را به اثری مرتبط با دغدغهی امنیت ملی در عصر حاضر بدل میکند. نقطه قوت اصلی فیلم، وفاداری به اصل «اقتصاد روایی» است. تمرکز بر یک لوکیشن محدود (آپارتمان شخصی) و تعداد معدود شخصیت، باعث خلق فضایی متمرکز و نفسگیر شده است. ریتم مناسب و تدوین حساب شده، بر این تعلیق میافزاید و مخاطب را در مواجهه دو بازیگر اصلی، کوروش تهامی در نقش «فرید» برنامهنویس و مدیر در بانک مرکزی و آرمین رحیمیان در نقش «پیمان» مامور اطلاعاتی، نگاه میدارد.
بازیها، به ویژه بازیهای دوگانه تهامی و رحیمیان، باورپذیر و موثر است. اما فراتر از بازی، طراحی صحنه نمادین است که لایه دیگری به شخصیتپردازی میافزاید. کارگردان به صراحت اشاره کرده که المانهایی مانند پیانو در دکور آپارتمان فرید، نه برای زیبایی، که برای نشان دادن شخصیت توخالی و دکوری او قرار داده شدهاند. این انتخاب، نشان دهنده نگاه آگاهانه سازندگان به استفاده از عناصر بصری در خدمت روانشناسی شخصیت است.
درون مایه اصلی فیلم نیز قابل تامل است. تاکید بر این که در جنگهای نوین، منابع انسانی متخصص هدفی استراتژیک محسوب میشوند و خیانت آنان میتواند ضربهای مهلک به پیکره نظام وارد کند. این پرداخت، فیلم را از یک تریلر صرف فراتر برده و به آن عمق مفهومی میبخشد.
اگر چه ریتم میتوانست پرشتابتر باشد و تعلیق در میانه راه قدری پر کششتر باید باشد، اما در مجموع، «قمارباز» به دلیل ایده محکم، اجرای منسجم و پرداختی نو به یک تهدید مدرن، اثری موفق و قابل دفاع در ژانر خود محسوب میشود.
«تقاطع نهایی»، جسارت یک فیلم اول در نقد ارزشهای پولی
ساخت اولین فیلم بلند همواره با چالشهای طاقت فرسایی همراه است و «تقاطع نهایی» سعید جلیلی، خود روایتگر همین مسیر پرچالش است؛ از توقف پروژه به دلیل شرایط اقتصادی و جنگ، تا ساخت با بودجه شخصی و تبدیل یک فیلم کوتاه به اثر بلند. این پشتکار قابل احترام است.
فیلم با روایتی معمایی آغاز میشود، سه زن در قتل یک مرد شریک هستند و باید تصمیم بگیرند. اما به گفته کارگردان، هسته اصلی فیلم در لایههای زیرین، نقد اجتماعی- اقتصادی است؛ بررسی این که چگونه «پول میتواند فراتر از اخلاقیات و هنجارهای اجتماعی قد علم کند».
ایدهای که به خودی خود عمیق و قابل تامل است. مشکل فیلم اما در شکاف میان ایده و اجرا نهفته است. ریتم کند فیلم که میتوانست در خدمت تعمیق روان شناختی شخصیتها باشد، بیشتر به یکنواختی میگراید. فضاسازی و تصویربرداری معمولی، نتوانسته حس تعلیق و اضطراب لازم برای چنین داستانی ایجاد کند.
همچنین با وجود تلاش بازیگرانی چون رویا جاویدنیا و گیتی قاسمی، شخصیتها آنقدر که باید پرداخت نشدهاند تا مخاطب بتواند به طور کامل با موقعیت دشوار و تصمیمات حیاتی آنان هم ذات پنداری کند. نتیجه، فیلمی است که بیشتر درباره یک ایده مهم حرف میزند تا اینکه بتواند آن ایده را در بطن یک درام جذاب و پرشور پیاده کند.
با این همه، نفس جسارت برای پرداختن به چنین مضمونی در قالب یک تریلر اجتماعی، و پشتکار تیم سازنده، «تقاطع نهایی» را به اثری تبدیل میکند که شکستهای اجراییاش، جسارت فکری آن را کاملاً تحت الشعاع قرار نمیدهد.
«خیابان جمهوری»، گذار ناتمام از طنز به تراژدی اجتماعی
منوچهر هادی، که عمدتاً با کمدیهای عامهپسند شناخته میشود، با «خیابان جمهوری» تلاش جسورانهای برای ورود به قلمرو درام اجتماعی داشته است. داستان فیلم حول محور زنی با بازی الناز ملک میگردد که در جستجوی نامزد معتادش، به کارگاه دوختی در خیابان جمهوری پناه میبرد.
انتخاب این بستر زنان کارگر، طبقه فرودست و معضل اعتیاد نشان میدهد که کارگردان نیت خیر و دغدغه اجتماعی خود را دارد. او میخواهد رنج خاموش زنانی را که بار آسیبهای اجتماعی را بر دوش میکشند، به تصویر بکشد.
متاسفانه، این نیت خیر در مرحله اجرا با ضعفهای جدی مواجه میشود. ریتم فیلم به وضوح کند و خسته کننده است، اما این کندی از جنس تعمق نیست، بلکه بیشتر شبیه درجا زدن روایت است. تصویربرداری تلویزیونی و نورپردازی تخت، فاقد هرگونه خلاقیت بصری و حس سینمایی است.
«خیابان جمهوری»، به عنوان یک مکان نمادین، هرگز به یک شخصیت یا فضای باورپذیر بدل نمیشود و صرفاً یک لوکیشن عملکردی باقی میماند. بازیها نیز، با وجود تلاش بازیگران، در دام کلیشه و سطحینگاری گرفتار آمدهاند.
دیالوگها کمکی به پیشبرد عمیق داستان یا شخصیتپردازی نمیکنند. در نهایت، فیلم میان گزارشی تلویزیونی از یک آسیب اجتماعی و یک درام شخصی، سرگردان میماند و به هیچ کدام عمق نمیبخشد. «خیابان جمهوری» بیشتر شبیه یک ایده اولیه یا طرح پیشنهادی برای یک فیلم اجتماعی قوی است تا یک اثر سینمایی کامل؛ این فیلم نشان میدهد که تغییر مسیر و عبور از منطقه امن هنری، نیازمند تسلط بر ابزار روایی و فرمی ژانر جدید است.
از ایده تا اجرا، فاصلهای که باید پر شود
بررسی این سه فیلم، تصویری روشن از وضعیت بخشی از سینمای ایران در جشنواره امسال ارائه میدهد: «قمارباز» به عنوان الگویی نسبتاً موفق نشان میدهد که وقتی ایدهای روزآمد (جنگ سایبری) با ساختاری منسجم (تکلوکیشن، ریتم مناسب، نمادپردازی) و اجرای حرفهای (بازی، تدوین) همراه میشود، میتوان اثری تاثیرگذار و در عین حال سرگرمکننده خلق کرد. در نقطه مقابل، «خیابان جمهوری» نمونهای است از یک ایده اجتماعی قابل دفاع که به دلیل ضعفهای مفرط در فیلم نامه، کارگردانی، تصویربرداری و ریتم، نتوانسته از حد یک نیت خیر فراتر رود. «تقاطع نهایی» نیز در میانه این طیف قرار میگیرد؛ اثری که به دلیل جسارت مفهومی و پشتکار ساختش قابل احترام است، اما ناتوانی در ترجمه آن مفهوم به زبانی سینمایی جذاب و روان، از تاثیرگذاری نهایی آن کاسته است.
انتهای پیام/



